سفارش تبلیغ
صبا ویژن
http://sadeghnews.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ

به نام خدای آرامش...
مشاوره ی اینترنتی کاملا اثربخش نیست. ولی برای افرادی که دسترسی به مراکز معتبر مشاوره ندارند و یا نیاز به راهنمایی های اولیه دارند بی فایده نیست. در حقیقت در اینجا(کلینیک مجازی) می توان راهنمایی موثر کرد. 
شما می توانید سوالات خود را در بخش نظرات این وبلاگ وارد کنید. به منظور حفظ محرمانگی و رازداری که اصل بنیادین مشاوره است یک نام مستعار پیشنهاد دهید تا پاسخ خطاب به آن نام منتشر شود. سوالاتی قابل قبول است که در زمینه های مختلف سلامت روان و مشاوره مطرح شده باشد. پاسخگویی در رشته های دیگر علمی در تخصص من نیست. :)
امیدوارم بتوانم به شکل هفتگی پاسخگوی سوالات شما باشم...
سربلند و امیدوار باشید...


[ یادداشت ثابت - شنبه 92/8/5 ] [ 9:37 صبح ] [ محمدصادق خدایی ] [ نظرات () ]

شرح مسئله:

توی زندگی آدم اتفاق های زیادی میوفته
خاطرات خوب و بد همیشه توی ذهن من به یادگار میمونه
این خاطرات بد در ذهن من قوی تر از خاطرات خوب همیشه در حال جولان دادن هستند و باعث متشنج شدن اعصاب من میشوند
گاهی بقدری اعصاب من رو تحریک می کنند که کنترل خودم و از دست میدم و در جواب دیگران فریاد میزنم ، اجسامی را که در دست دارم پرت میکنم ، هر چیزی روبه روم هست را هل میدم یا می کوبم ، و هر جایی را که گیر بیارم بهش مشت میزنم و کارهایی را انجام میدم که نباید انجام بدم ...
در صورتی که خودم کنترل کنم جایی مینشینم و دستم و روی شقیقه هام میذارم و چشم هایم را می بندم و هر چقدر سعی میکنم به چیز های خوب فکر کنم تاثیری نداره ...
برای از یاد بردن همچین خاطراتی که جای سفت و سختی در ذهنم پیدا کرده اند باید چیکار کنم؟؟

[نام محفوظ]

راهنمایی:

سلام بر شما

درست گفتید... در زندگی همه ی ما خاطرات خوب و بدی هستند که در ذهن به یادگار می مانند. مسئله ای که طرح کردید در بسیاری از افراد با شدت و ضعف وجود دارد. مهم اینست که در مقابله با چنین حالت چه برخورد و واکنشی انتخاب کنیم تا به رشد و تعالی بیشتری دست یابیم.

ضمن توصیه همیشگی به حضور در جلسات استاندارد مشاوره در مراکز معتبر چند توصیه را به عنوان راهنمایی به شما پیشنهاد می کنم که امیدوارم در بهبود شرایط ذهنی شما موثر باشد.

1) خاطره یعنی چه؟ یعنی چیزی که در زمان گذشته به پایان رسیده است. پس قدم اول این است که بپذیرم من در حال حاضر دخالتی در آن موضوع ندارم. خیلی وقتها ما به همین موضوع به ظاهر ساده بی توجهیم و در همان قدم اول دچار سوء تفاهم ذهنی می شویم. هربار دچار چنین حالتی شدید به خودتان القا کنید که من دیگر دخالتی در آن موضوع ندارم و بین خاطره و خودتان تفکیک قائل باشید.

2) این طبیعی است که خاطره دیگر به پایان رسیده است. همه این را می دانند. مشکل اینجاست که در بعضی خاطره ها کارهای ناتمام و تکالیف انجام نشده ای وجود دارند که به ذهن فشار می آورند. حرفهایی که باید می زدیم و نزدیم. کارهای که باید می کردیم و نکردیم. چیزهایی مثل اینها. تکلیف این موارد هم باید مشخص شود. نگذاریم فشار ذهنی به این دلیل باشد. شاید افرادی در خاطرات ما هستند که به شکل معقول و سالم می توانیم به آنها مراجعه کنیم و چرخه ی ناتمام آن مسئله را با آنها تمام کنیم. شاید هم نتوانیم یا آن افراد در دسترس نباشند. در این موارد تکنیکهای روانشناختی مناسبی مانند صندلی خالی وجود دارند که به ما خیلی کمک می کنند.

3) اگر بیشتر اوقات بیش از خاطرات خوب، خاطرات منفی به ذهن ما هجوم می آورند باید نسبت به ظهور علائم اولیه افسردگی مشکوک بشویم. نکند ما در حال ورود به فاز افسردگی هستیم و خبر نداریم؟ از همین الان جلوی آن را بگیریم و با افسردگی هرچند خفیف مقابله کنیم.

4) از خاطرات بد و آزار دهنده فرار کنید! هرطور که شده. اگر در این زمینه تلاش کنید به مرور کنترل ذهن خود را به دست خواهید آورد. فرض کنید الان در خانه نشسته اید و در حال مطالعه افکار آزار دهنده حمله می کنند. خب چکار می کنید؟ من اگر باشم سریع محل خود را عوض می کنم. مثلا میروم و از آشپزخانه یک لیوان چای برمی دارم. یا تلویزیون را روشن می کنم و کانال مورد علاقه را پیدا می کنم. یا به حیاط می روم و با باغچه سرگرم می شوم. یا از خانه برای خرید نان بیرون می روم. یا به دوستم تلفن می زنم و احوال پرسی می کنم! مهم این است که سریع حالت روانی و ذهنی من باید عوض شود.

5) یک راه خیلی خوب در مقابل هجوم خاطرات بد، فکر کردن به خاطرات خوب است. به همین راحتی! J البته شاید خیلی هم راحت نباشد. باید حتی به شکل مصنوعی خاطرات خوب برجسته شوند. چطور؟ همیشه راه حل های ابتکاری و جدید وجود دارند. دیدن یک فیلم قدیمی از یک مراسم خاطره انگیز خانوادگی، نوشتن داستان یک موفقیت شخصی با جزئیات کامل، قاب کردن عکسی دوست داشتنی از یک ماجرای قبلی و نظیر اینها. ذهن خودتان را در مسیر توجه بیشتر به خاطرات خوب قرار دهید.

6) یک نکته مهم دیگر در مورد مسئله ی شما نحوه ی واکنش در مورد خاطرات بد است: مشت زدن، فریاد، هل دادن و پرت کردن و... این یک مسئله ی جداگانه است که باید در جای جداگانه ای به آن پرداخته شود. موضوع خشم و کنترل خشم است. اگر دوست داشتید در ادامه می توانیم در پستی جداگانه درباره این موضوع حرف بزنیم.

7) یادتان باشد که این مسئله برای خیلی از ما رخ می دهد. یک وقت فکر نکنید که فقط شما در دنیا به این مسئله دچارید. گاهی گفتگوی عمیق با افرادی که مشابه مسئله ی ما را دارند و البته قابلیت و ظرفیت گفتگوی دوستانه و محرمانه داشته باشند خیلی راهگشا است. شاید آنها همیشه راههای تازه تری برای مقابله با خاطرات منفی انتخاب کرده اند! مگر نه؟ J


[ جمعه 93/8/30 ] [ 12:38 عصر ] [ محمدصادق خدایی ] [ نظرات () ]

شرح مسئله:

سلام  
چند ماهی هست که بی دلیل از همه چی میترسم.. از تنهایی و از تاریکی از موجودات خیالی و.. گرچه قبلا هم میترسیدم ولی الان این ترس افزونتر شده .. شب ها خواب اجنه می بینم از خواب میپرم تا خود صبح یه گوشه اتاق کز میکنم. تو روز همش حس میکنم کسی پشتمه .. احساس امنیت نمیکنم .. با کوچکترین صدای میترسم از اون محیط فرار میکنم.
به هیچ وجه نمیتونم جایی تنها بمونم حتما باید کسی کنارم باشه ...

[نام محفوظ]

راهنمایی:

سلام بر شما

ترس یک واکنش طبیعی برای مقابله با مشکلات و خطرات احتمالی هست که اگر حالت غیر طبیعی نداشته باشد برای حفظ سلامت و بقای انسان ضروری خواهد بود. مسئله وقتی بغرنج می شود که ترس غیر طبیعی شده و توجیه عقلانی نداشته باشد. چیزی تقریبا شبیه مسئله ای که شما مطرح کرده اید. به این نوع ترسها فوبیا می گوییم.

1)       گاهی اوقات تغییر شرایط زندگی و ورود استرسهای جدید و ناخواسته به زندگی فردی و اجتماعی ما می تواند موجب ترسهای غیر طبیعی شود. کنترل آن استرسها و حل مشکل باعث رفع ترسهای خاص خواهد شد. اگر فکر می کنید ناراحتی خاصی اخیرا پیدا کرده اید شاید حل آن مسئله به حل ترس هم بینجامد.

2)       بعضی از ترسها از دوران کودکی در روان ما جامانده اند. به عبارت ساده ما در کودکی از چیزی ترسیده ایم و همیشه این ترس با ماست. ما به دوران کودکی برنمی گردیم ولی روشهای مناسب روانشناختی وجود دارد که این ترسها درمان شود. این روشها منحصرا در جریان مشاوره و توسط مشاور یا روانشناس مجب به کار گرفته می شود.

3)       سعی کنید تنها نمانید. اگر فردی عادت داشته باشد که همیشه در جمعهای شلوغ باشد تنهایی یکباره برایش سخت و احتمالا ترسناک خواهد بود.

4)       یکبار در جمع خانوادگی این مسئله را مطرح کرده و با دیگران در این باره گفتگو کنید. احتمالا راهکارهای ساده ولی تجربه شده ی خانواده بی تاثیر نباشد. ضمن اینکه وقتی این مسئله مطرح شود ذهن شما به شکل خودآگاه دنبال راه حل می گردد و حداقل پذیرش این موضوع که من از بعضی چیزها می ترسم استرس شما را کمتر خواهد کرد.

5)       ما در روان درمانی برای حل این مسئله از روشهای مختلفی مانند حساسیت زدایی تدریجی، غرقه سازی و روشهای شناختی بهره می گیریم. آشنایی شما با این مباحث بد نیست.

6)       اصلا گاهی اوقات روشهای دیگری برای مقابله با ترس موثرند! بیایید جو دیگری رفتار کنید. مدتی تصمیم بگیرید که من می خواهم از همه چیز بترسم! سعی کنید از همه چیز بترسید! این روش گاهی خیلی موثر است و ما به آن می گوییم: تکنیک قصد متضاد! به مرور از خیلی از چیزها نمی ترسید!

7)       یادتان باشد که یاد خداوند و قرائت قرآن جلوی بسیاری از مسائل روانی منجمله ترسها را خواهد گرفت. امتحان این امر شگفت انگیز است. اطمینان و توکل به خالق متعال و یقین به اینکه با وجود او هیچ قدرتی نمی تواند به ما ضربه بزند راهگشا است.

8)       اگر دسترسی به مراکز مشاوره معتبر دارید حتما برای مشاوره اقدام کنید. حل مناسب مسئله شما در فرآیند مشاوره اتفاق خواهد افتاد.

 

پیروز و سربلند باشید.


[ جمعه 92/8/17 ] [ 11:44 صبح ] [ محمدصادق خدایی ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من محمد صادق خدایی کارشناس ارشد مشاوره از دانشگاه علامه طباطبایی تهران هستم...
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 3
کل بازدیدها: 11542